تبليغاتX
ستاره آبی من
تقديم به آنان كه دوست داشتن بهترين هدف زندگيشان است

+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 23:13  توسط حمید | 
تحمل کردن زیباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار آسان است
اگر قرار باشد دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرین است
اگر قرار باشد مزه دستای تو رو بچشم
مشکلات حل میشود
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم
اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود
اگر قرار باشد تو رو یک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک
فقط اگر ببینم خیال رفتن داری
اما دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف
 

 
تو شگفت انگیزی،سزاوارو دوست داشتنی      You are a wonderful worthy and loveable person.
این همه را قدر بدان.     Appreciate that about yourself.
نه کسی هرگز چون تو بوده ونه کسی چون تو خواهد بود.   No one has ever been, or ever will be,guite like you.                                         
تو یگانه ای و بدیع you are an individual, an original,                            
و هر آنچه که از توچنین موجود بی همتایی سا خته     and all those things that make you uniquely you
در خور عشق است و تحسین.     are deserving of love and praise
 
 
بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد،    Let me be the person that you walk with in the mountains,
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند،     Let me be the person that you
pick flower with,
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گوید،    Let me be the person that you tell all your inner fellings to,
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی،    Let me be the person that you
 talk to in confidence,
بگذار کسی باشم که در غم،سوی او می آیی،   Let me be the person that you
turn to in sadness
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی،    Let me be the person that you smile with in happiness
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی،   Let me be the person that you love
 
سفر نرو چشم  انتظارم  نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
بذار که خوب نگات کنم
برای آخرین بار
نمی تونم بهت بگم
خدا تورونگهدار
هرچی که تو دلم بود
چه صادقانه گفتم
نذارکه بیشتر از این
به پای تو بی افتم
سفر نرو چشم  انتظارم  نذار
بیا تو باز سر روی شونم بذار
میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم
چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم
حقیقت و واست بگم
به آخر خط رسیدم
اینو بدون از همه کس
تو زندگیم دل بریدم
نمیدونی چقدر دلم
تنگ برای دید نت
برای مهربونیات
نوازشات بوئیدنت
تا جون دارم همیشه پا به پاتم
تا دم مرگم که باشه من یکی باز فداتم  
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 23:11  توسط حمید | 
تو مث اونا نباش اونا مارو دوست ندارن
تو اتاقشون گل مصنوعی بیشتر میذارن
تو مث اونا نباش چون زیر بارون نمیرن
مث لیلی نمیشن تو خواب مجنون نمیرن
تو مث اونا نباش اونا واسم بس نبودن
اونا مث نقش معبدا مقدس نبودن
تو مث اونا نباش اونا شکستن بلدن
به حساب خود خواهیم نذارولی اونا بدن
تو مث اونا نباش اونا ازم جدا شدن
بی دلیل شکستن و رفتن و بی وفا شدن
تو مث اونا نباش مثل همین حالات بمون
خیلی آروم وزلال و با وفا ومهربون
تو مث اونا نباش تا این چشا باز نشه خیس
بگو مثل اونا نیستی هم بکو هم بنویس
+ نوشته شده در  جمعه 25 فروردین1385ساعت 23:5  توسط حمید | 
baz ham yek khabare Mohem va ya shayad sare kari !
آيا تا يک هفته ديگر ID هاي ايرانيان از ياهو پاک خواهد شد ؟؟!
 
کليه ID هاي ايرانيان از ياهو حذف خواهد شد.
به گزارش سايت www.ict-center.ir، روزنامه شرق با چاپ مطلبي، مدعي شد که ياهو در روز 2 آوريل 2006 ميلادي، يعني دقيقا در روز سيزده بدر ايراني سرويس خود را به روي ايرانيان مسدود خواهد کرد.
 
روزنامه شرق چنين مي گويد:
سايت اينترنتى «Yahoo» مسدود كردن اين وب سايت بر روى ايرانيان را در دست بررسى دارد. «جف استيونس» سخنگوى «موسسه ياهو» روز گذشته در گفت وگو با شبكه FOX از احتمال مسدود شدن I.P. موتور جست وجوگر و «Messenger Yahoo» بر روى ايران خبر داد اما درباره علت اين تصميم چيزى نگفت.

به دنبال انتشار اين خبر، «تريسى مورگان» مدير فنى سايت «Google» نيز در گفت وگو با شبكه «abc» ضمن اعتراض به اين تصميم «ياهو» اعلام كرد كه مجموعه «گوگل» هيچ دستورى را نپذيرفته و هيچ كشورى را تحريم نمى كند.
اين مقام سايت گوگل به ايرانيان قول داد كه خدمات موتور جست وجوگر گوگل و خدمات صندوق الكترونيكى «Gmail» هرگز بر روى ايرانيان مسدود نخواهد شد.
«تريسى مورگان» گفته است كه از ابتداى سال ۲۰۰۶ ميلادى هزاران پيام از ايرانيان در سراسر جهان دريافت كرده است مبنى بر اين كه لوگوى گرافيكى فصل بهار اين سايت، «هفت سين» باشد. سايت اينترنتى «Yahoo» اعلام كرده است كه در صورت موافقت مديران سايت، در اولين ساعات روز دوم آوريل ۲۰۰۶ كليه ID هاي ايرانيان بر روى «Yahoo Messenger» حذف مى شود.
 همچنين محتويات صندوق هاى پست الكترونيكى آنان نيز پاك مى شود و نشانى ها نيز آزاد خواهند شد و كاربران كشورهاى ديگر مى توانند آنها را اختيار كنند.
گفتنى است سايت گوگل سال قبل نيز در نوروز طرح هفت سين را در لوگوى خود گنجاند كه با استقبال ميليون ها كاربر اينترنت ايرانى مواجه شد.
در صورتي که ياهو بخواهد سرويس اصلي خود، يعني ياهو مسنجر را بر روي ايرانيان مسدود کند، عملا اينترنت در ايران بي کاربرد خواهد شد. زيرا، بيشتر کاربران اينترنتي ايران، به چت کردن مشغول هستند و گذشته از اين، کليه ارتباطات اينترنتي ايرانيان با داخل و خارج کشور، بعد از کارت هاي تلفن اينترنتي، Yahoo! Messenger است.
و همچنين، کليه کافي نت ها نيز در ايران از طريق ياهو مسنجر و چت کسب درآمد مي کنند. که با اين عمل، کاسبي آنها نيز کساد خواهد شد.
در حال حاضر، ايرانيان داراي بيشترين تعداد کاربران در ياهو (حداقل در آسيا) هستند. چون همانطور که قبلا در سايت www.ict-center.ir اعلام شد، به دليل ازدحام بيش از حد کاربران ايراني در ياهو، چت روم هاي "آسيايي" به چت روم هاي "ايراني" تبديل شده است. که خبر آن نيز قبلا منتشر شد:
مشاهده خبر:
همچنين گفته شده که ياهو قصد دارد سرويس جستجوي خود، يعني http://search.yahoo.com را نيز براي ايرانيان مسدود کند. که البته در اين مورد خطري متوجه ايران نخواهد بود. چون موتو جستجوي گوگل با سرعت و کيفيت بيشتري جستجو را انجام داده و همچنين زبان فارسي را نيز پشتيباني مي‌کند.
مشاهده بخش فارسي گوگل:
که البته لينک دوم مربوط به گوگل افغانستان است که به دو زبان فارسي و پشتو ارائه شده است.
در پایان: به دلیل این که هیچ یک از سایتهای معروف آی تی در جهان، مانند CNET News, ZDNet، Business Week و ... به این خبر اشاره نکرده اند و روز وقوع آن نیز مطابق با روز سیزده بدر ایرانی است، ممکن است این خبر یک "دروغ 13" باشد. که روزنامه شرق دارای چنین سابقه ای است.
+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 20:20  توسط حمید | 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 20:14  توسط حمید | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 12:33  توسط حمید | 



نگو که اشتباه ، نگو که راستي راستي

از ته دل هميشه ، فقط منو مي خواستي

 
خيال کردي هميشه ، اسير و چش براتم

دربدر و پريشون ، دنبال اون نگاتم
 
 

ديگه دوست ندارم ، دل منو شکستي

منو نخواستي رفتي ، دور از چشام نشستي
 
دروغات دوباره ، داري حاشا ميکني

دوباره توي دلم ، خودتُ جا ميکني
 

پشيمونم پيشمون ، با اين همه زرنگي

چرا که زودتر از اين ، نفهميدم دورنگي
 
 
حرفات همش دروغه ، دوسم نداشتي رفتي

منو با آرزو هام ، تنها گذاشتي رفتي

دل تو بيقراره ، برميگردي دوباره

اما بدون دل من ، کاري باهات نداره


يادت مياد که رفتي ، حتي نگام نکردي

من اما ميدونستم، که روزي بر ميگردي
 

مياد يه روز ببيني به قله ها رسيدم

به اوج آسمونها رفتم و پرکشيدم
حالا کجاي کاري، باز منتظر ميشينم

پشيمون تر از امروز بازم تو رو ببينم

ميدونستم که يه روز ، خدا به دادم ميرسه

کوه به کوه نمي رسه ، آدم به آدم ميرسه
+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1385ساعت 2:14  توسط حمید | 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:21  توسط حمید | 
قانون تو تنهايي من است
و تنهايي من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگيست
و اين سرنوشت سادگيست !
* * *
چه قانون عجيبي
چه ارمغان نجيبي
و چه سرنوشت تلخ و غريبي
كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را
با دستهاي خود
راهي آسمان پر ستاره’ اميد كني
و خود در تنهايي و سكوت
با چشمهايي خيس از غرور
پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني
و خموش و بي صدا
به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا
دل خوش كني
و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري
و باز هم تو بماني و
يك عمر صبوري .......!
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:20  توسط حمید | 
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو،تاما،سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری،گویا نیست
بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن،اما نیست
تو چه رازی که به هر شیوه تورامیجویم
تازه می یابم و،بازت اثری پیدا نیست
شب که آرام تر از پلک ،تورا میبندم
در دلم طاقت دیدار تو، تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد،به خدا دریا نیست
من نه آنم که بتوصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:20  توسط حمید | 
سعي نكن زندگي را درك كني .آن را زندگي كن ! سعي نكن عشق را درك كني .به درون عشق قدم بگذار . آنگاه در خواهي يافت ...و آن دريافت از تجربه كردن تو نشات خواهد گرفت . آن شناخت هرگز اين راز را از ميان برنخواهد داشت، اينكه هر
چه بيشتر بداني ،بيشتر در مي يابي كه چيزهاي بسياري براي شناختن باقي است
 
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:19  توسط حمید | 
سعي نكن زندگي را درك كني .آن را زندگي كن ! سعي نكن عشق را درك كني .به درون عشق قدم بگذار . آنگاه در خواهي يافت ...و آن دريافت از تجربه كردن تو نشات خواهد گرفت . آن شناخت هرگز اين راز را از ميان برنخواهد داشت، اينكه هر
چه بيشتر بداني ،بيشتر در مي يابي كه چيزهاي بسياري براي شناختن باقي است
 
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:19  توسط حمید | 

شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:19  توسط حمید | 
رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:18  توسط حمید | 
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه
انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه
وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه
ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه
مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري
بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري
تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره
رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره
خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته
آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:17  توسط حمید | 

بي تو چون شب ها ديگر
امشب آرامي ندارم
در سكوت كوچه تو
نيمه شب ره مي سپارم

آن زمان اين كوچه هر شب
كوچه ميعاد ما بود
بر لب ما تا سحرگه
قصه فرداي ما بود

اين زمان افكنده برما
سايه، ديوار جدايي
اي خدا آخر كجا رفت
روزگار آشنايي

اي كوير سينه من
بوته هاي آتشت كو
در شب سرد جدايي
شعله هاي سركشت كو

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:17  توسط حمید | 

فقط يك گام ديگر مانده تا پاي بلند دار
كمي آهسته تر شايد...نه محكم تر قدم بگذار

به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو
بيا اي جان بي ارزش، بيا دست از سرم بردار

خدا مي داند اي مردم، دلم چون ساقة گندم
نمي رقصد بجز با گل، نمي ميرد مگر با خار

نه با جن نسبتي دارم، نه از اقوام انسانم
مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار

خودت بنشين قضاوت كن اگر تو جاي من بودي
چه مي گفتي به اين مردم، چه مي كردي به اين ديوار؟

خدايا گر چه كفر است اين ولي يك شب از اين شبها
فقط يك لحظه - يك لحظه - خودت را جاي من بگذار


+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:16  توسط حمید | 

استاد می گوید: اگر باید بگریید، همچون کودکان بگریید
زمانی کودک بودید، و یکی از نخستین چیزهایی که از زندگی آموختید، گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است. هرگز از یاد مبرید که آزادید، ونشان دادن احساساتتان شرم آور نیست
فریاد بزنید، با صدای بلند هق هق کنید، هر چه قدر که مایلید، سر و صدا کنید.چون کودکان این گونه می گریند، و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند
هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند، چون چیزی حواسشان را منحرف می کند.چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند
.کودکان خیلی سریع دست از گریه می کشند
.و برای شما نیز این گونه خواهد بود. تنها اگر همچون کودکان بگریید

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:16  توسط حمید | 

در نـگـاه مـن نـم خـون است بـر زبـان من همـه آتـش
فـرصتی مرا که بـريـزم در گلـوی زمـزمـه آتـش
گفتم از کتاب محــرم غير اشک و خـون چه بخـوانـد،
تا به رازتان برســــد دل؟ گفـت بی مـقـدمـــه : آتــش
بعداز آن که پيکر خورشيد قطره قطره نقش زمين شد
سهـم قـمـريـان حـرم بــود در غـبـار و همهـمـه آتـش
تـا هميشه مـانـده بـه ذهـنـش راز آن دو دسـت وفـادار
جـای آه و نــالـه بلـنــد اسـت از نـگـاه عـلـقـمـه آتـش
کـوفـه ای وفـای دروغيـن ! تـا هـمـيشه کوفـه بـمانـی
هــم نـوا شــدی کـه بـبــارد بــر حـريـم فـاطـمـه آتـش
آه از آن دمـی کـه تــو را هـم بـا سـر آمـدان شـقـاوت
مـی کـشد به مظلـمه دوزخ می بــرد به محکمه آتـش
بــه هــوای آن کـه بــنــالـد در عـزای ايــل شـــقـايــق
تـار و پـود مـن هــمه نـی شد نی نـوای من هـمه آتش

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:15  توسط حمید | 
 
رهايي چنان زيباست كه تمامي پديده ها و مناظر اطرافت بسان زيباترين اثر هنري خلقت, نمايان ميشوند
رهايي چنان سبك است كه حتي وزن خود را بسان باري بر دوش حس نخواهي كرد,چه رسد به تعلقات و آرزوهاي الگو گرفته از يكديگر .
رهايي چنان لطيف است كه سايش مولكولهاي هوا را با پوست صورت خود, همچون هديه اي از طرف پروردگار مي ستائي.
رهايي چنان در لحظه حضور دارد كه مسئوليت تك تك لحظات عمر را بر عهده مي گيري.
رهايي چنان شاداب است كه بسان كودكي در مرغزاري وحشي.
رهايي چنان غريب است كه جز به تنهايي خود تكيه نتوان زد.
رهايي چنان عميق است كه حضور خود را تا دروني ترين لايه هاي وجودت حس مي كني.
رهايي چنان ايستاست كه قدرتمندترين نيروهاي منفي ياراي به لرزه درآوردن آنرا هم ندارند.
رهايي چنان خنثي است كه تمامي مصيبتها و موفقيتها را يكسان پاسخ مي گويي.
رهايي چنان رهاست كه خود را قلب و مركز هستي مي داني.
رهايي چنان صفاست كه سفره خود را براي تمامي خلايق مي گشايي.
رهايي چنان وفاست كه نيت خيرت را براي دشمن نيز مي فرستي
رهايي چنان فناست كه جز او را حس نخواهي كرد
رهايي چنان بقاست كه راز جاودانگي خود را در ابديت فاش مي كني.
رهايي چنان لقاست كه در خود وحدتي با ديگران دارد.
رهايي چنان كفاست كه بي نيازي خود را به حاكميت بر كائنات نمي بخشي.
رهايي چنان بلاست! كه فرقي در ميان هست و نيستش نيست.
رهايي چنان سخاست كه ميزاني براي خادمي درگه او نيست.
رهايي چنان عزيز است كه جز او پدري نيست
رهايي چنان دغل است كه مجنون را بر عاقل مي پسندي
رهايي چنان خالص است كه هم درون و هم برون يكجاست.
رهايي چنان فريب است كه فرقي در بود و نبود آن نيست.
رهايي چنان زلال است كه بسان تشنه اي بر جوي, حسرت سيراب شدن باقيست.
رهايي چنان فقير است كه جز روحي, نمانده هيچ باقي!
رهايي چنان فهيم است كه هيچ تنشي را بر تعادل برنمي گزيني.
رهايي چنان دور است كه مفهوم خود را تا بي نهايتش خواهي يافت.
رهايي چنان نزديك است كه گويي هيچگاه دور نبوده.
رهايي چنان سهيم است كه تمام كائنات را از آن خود مي داني.
رهايي چنان غايب است كه با او نيز تنها خواهي بود.
رهايي چنان عاشق است كه هستي را در تماميت خود دوست مي داري.
 
+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 13:15  توسط حمید | 

عشق لالايي بارون تو شباس...نم نم بارون پشت شيشه هاست...لحظه ي شبنم و برگ گل ياس...لحظه ي رهايي پرنده هاست...

توخودعشقي كه شوق موندني...غم تلخ وگنگ شراي مني...وقتي دنيا درد بي حرفي داره...تويي كه فرياد درداي مني...

دستاي تو خورشيدونشون ميدن...چشماي بستمو بي دار مي كنم...صداي بال پرنده رولبات توگوشام دوباره تكرارمي كنن...

عشق لالايي بارون تو شباس...نم نم بارون پشت شيشه هاست...لحظه ي عزيزه با توبودنه...آخرين پناه موندنه منه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 3:23  توسط حمید | 

خواب دیدم ، خواب اینکه مرده ام         خواب دیدم ،  خسته و افسرده ام

روی  من  خروارها از خاک بود           وای قبر من چه وحشتناک بود

تا  میان  گور  رفتم   دل   گرفت           قبر کن سنگ الحد را گل گرفت

بالش  زیر  سرم  از سنگ  بود            غرق وحشت سوت وکور و ترس بود

ناله می کردم  ولیکن بی جواب             تشنه بودم  تشنه ی یک جرعه آب

خسته بودم هیچ  کس  یارم  نشد           زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که امد پیش حرفی راند و رفت         سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه  رفیقی  نه  کسی              ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از  راه  نزدم  دو ملک                 تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟          آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟

ای گنهکار و سیه دل،وصف به وصف    نام اربابان خود، یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجو               کارهای نیک و زشتت را بگو

گفت: بنده، عمر خود کردی تباه             نامه ی اعمال تو گشته سیاه

ما که ماموران حق داوریم                   اینک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود              دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا و دل فکار                  می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد                  از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان                      نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود                درد را از قلب آدم می زدود

بین دستش کائنات و ممکنات                 لب که نه سر چشمه ی آب حیات 

بر سرش دستار سبزی بسته بود            در دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مهجبین                     از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند              بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه              آمده اینجا حسین فاطمه ...

صاحب روز قیامت آمده                        گوئیا بهر شفاعت آمده ...

سوی من آمد ، مرا شرمنده کرد             مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را                  خانه آبادش کنید این بنده را

این که اینجا این چنین تنها شده              کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است            گریه کرده ، بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است                 سینه اش را وقف هیئت کرده است

این که می بینید در شور است و شین       ذکر لالائیش بوده یا حسین

با ادب در مجلس ما می نشست               زیر چاک آل زهرا بوده است

خویش را در سوگ عشقم آب کرد           عکس من را بر دل خود قاب کرد      

اسم من راز و نیازش بوده است              خاک من مهر نمازش بوده است          

پرچم من را به دوشش می کشید              پا برهنه در عزایم می دوید                

اقتدا بر خواهرم زینب نمود                    گاه میشد صورتش بهرم کبود              

تا که دنیا بوده از من دم زده                  اوغذای روضه ام را هم زده               

این که در پیش شما گردیده بد ( ملائکه)   جسم و جانش بوی روضه می دهد        

نذر عباسم کفن کرده به تن                    روز تاسوعا شده سقای من                 

گریه کرده چون برای اکبرم                   با خود او را نزد زهرا می برم             

هر چه باشد او برایم بنده است               او بسوزد، صاحبش شرمنده است

در قیامت عطر و بویش می دهم             پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالاتر از این در عالم است               نامه ی اعمال او دست من است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 3:21  توسط حمید |